
آسماری بختیاری
شاهنامه خوانی در بختیاری از آیین هایی است که به رغم گذشت سالیان دراز هنوز به عنوان یک سنت آیینی، طرفداران فراوانی دارد.
شاید پیش از آنکه بخواهیم به کیفیت شاهنامه خوانی و آیینهای مربوط به آن در میان بختیاری ها بپردازیمُ بهتر باشد نگاهی جامعه شناسانه به ضرورتهای شاهنامه خوانی در بختیاری داشته باشیم.
زندگی کوچ نشینی مبتنی بر حرکت و تلاش و تکاپو است. در زندگی کوچ نشینی انسان ناگزیر از مواجه با خطرات و حوادث پیش بینی ناشده بسیاری است،که کنارآمدن با آنها مستلزم سلحشوری و برخورداری از روحیات حماسی است. در فراز و نشیب همین نوع زندگی است که گاه انسان ناگزیر از مواجه با طبیعت ، حیوانات وحشی و کنارآمدن با همنوعان خود است. از اینرو حفظ روحیه شجاعت و اعتماد به نفس همواره از ملزومات زندگی کوچ نشینی بوده است. جغرافیای بختیاری، جغرافیای است با طبیعت خشن، رودخانه های خروشان، کوههای بلند، دره های عمیق، جنگل و حیوانات درنده انطباق جغرافیایی دنیای شاهنامه با جغرافیای بختیاری نکته ای است که می بایست به آن توجه گردد.
رزم ،بزم و شکار سه حالتی است که ما همواره پهلوانان شاهنامه را در یکی از آنها می یابیم . حالاتهایی که احوال روزمره بختیاری ها بوده اند .اگر یک عضو نوعی را درجامعه ای بختیاری درنظر آوریم در می یابیم که این انسان همواره میان سه حالت رزم آوری، به منظور حفظ موقعیت اجتماعی و سیاسی، بزم که همان جشنها و آئین های سنتی ایلات کوچ رو است و شکار که تا گذشته نه چندان دور بخشی از امور عادی زندگی بختیاری - محسوب میشد،قرار داشت . تا گذشته ای نه چندان دور مواجه شدن به حیواناتی نظیر شیر، خرس، پلنگ برای تامین جانی و یا شکار آهو و میش کوهی که کاربرد تامین مواد غذایی و یا تفریح داشت در میان بختیاری ها امری متداول بود.
از دیگر انطباقات دنیای شاهنامه با نوع زندگی کوچ نشینی ناگزیر بودن از قرابت رفتاری کوچ نشینان با رفتار توصیه شده توسط حکیم طوس است «سراسر شاهنامه مملو است از توصیه هایی به جوانمردی، راستی، وفای به پیمان و بخشندگی» انسان کوچ نشین ناگزیر از پذیرش این توصیه های اخلاقی است . زیرا در نظام ایلی در صورت نبود چنین رفتارهایی اساس زندگی کوچ نشینی قابل دوام نخواهد بود. انسان کوچ نشین ناگزير است از پایبندی به اصول و قواعد رفتاری چون وفای به عهد و از خودگذشتگی است. برای نمونه هنگام کوچ عشایر در بهار زمانی است که فصل درو گندم و جو در مناطق گرمسیری هنوز آغاز نشده است و از طرفی چراگاههای مناطق گرمسیری به زردی گرائیده و عشایر ناگزیر به کوچ می شوند، وقتی عشایر ناگزیر کشتزارهای گرمسیری را رها کرده و به مناطق سردسیر کوچ میکنند همچون پیمانی نانوشته و پذیرفته شده در دو ماه زمان پس از کوچ این کشتزارها بی هیچ هراسی از چرای دامها آسیب تا فصل درو دست نخورده باقی می مانند و پس از درو نیز غله های بدست آمده را در انبارهای بی نگهبان و بی قفل و بند انباشت کرده و چندین ماه را فارغ از گزند و سرقت و دستبرد آسوده سر زندگی را در سردسیر می گذرانند. وجود چنین امنیت بالایی جز در سایه پایبندی به جوانمردی و امانت داری میسر نمی شود. بدون داشتن روحیه از خودگذشتگی و ایثار، نمی توان مبادرت به کوچ کرد.
هرچند داستانهای شاهنامه روایت زندگی همه آحاد قوم ایرانی است اما فردوسی در پرداختن به این داستانها تاکید چندانی بر زندگی شهری ندارد و حوادث داستانها در فضاهایی دور از شهرها می گذرد.
پادشاهان وپیشه وران تنها طبقه ای اند که فردوسی هنگام روایت داستانهای شاهنامه آنها را ساکن در مناطق شهری میداند.
در شاهنامه جمشید اولین سازنده خانه معرفي می شود، که دستور ساختن کاخی برای سکونت خود داد. به لحاظ نوع زندگی ما قهرمانان شاهنامه را نه درخانه های شهری و یا حتی روستایی که مردمانی صاحب خیمه و خرگاه می بینیم.
در جاهای بسیاری از سراپرده یا بارگاه رستم نام برده مي شود. در داستان بیژن و منیژه، بیژن، منیژه را به سراپرده خود دعوت میکند .
کلمه بارگاه یا "بارگه" كه امروزه گاه به فضایی مسقف اطلاق مي گردد در بختیاری به معنای جایی مشخص است که هر ساله یک "مال" مشتمل بر چند خانواده خویشاوند اقدام به اسکان سیاه چادرهای خود می کردند و معادل کلمه "وارگه" است. هر خانواده بختیاری در سردسیر و گرمسیر خود، دارای مکانی مشخص به نام وارگه بود و منظور مکانی است که گاه تا ارتفاع یک متر از کوه به اندازه یک سیاه چادر تراشیده و عشاير خیمه خود را در آن برپا میکردند. در انتخاب «وارگه»اشراف بر محیط پیرامون و دسترسی به آب یا نزدیکی به زمینهای کشاورزی تحت مالکیت و یا چراگاه مناسب مد نظر قرار می گرفت و مکان آن براي هر خانواده يا تيره جايي مشخص و شناخته شده بود.
در شاهنامه فردوسی وقتی از بارگاه رستم نام می برد، منظور او جایی بوده است که رستم و فرزندان او خیمه های خود را در آن محل برپا میکرده اند و نشانی مشخصی داشته است. البته همین پهلوانان معمولاً دارای خانه هایی نیز بوده اند که از آن به ایوان تعبیر می شد. در داستان رستم و سهراب،و رستم و اسفندیار، بارها به ایوان زال یا ایوان سام اشاره شده است . درمیان بختیاری ها نیز بزرگان و یاحتی طبقات میانی سوای از سیاه چادرها همواره جایی برای نگهداری احشام، انبار غله و نگهداری سالخوردگان داشته اند که شامل فضایی مسقف در روستا و یا شهر میشد.مانند آنچه فردوسی از آن به عنوان ایوان یاد میکند حفظ مرزها و حدود چراگاهها و املاک و سرحدات از دیگر اشتراکات شاهنامه با زندگی بختیاری است . در بختیاری همچون شاهنامه همواره مرزداری و دفاع از حدود قلمرو و کیان واحدهای سیاسی اجتماعی مورد حمایت بوده است .
در واقع پرداختن بختیاری ها به شاهنامه، سوای از جنبه های معنوی آن ، یک نوع سنت کاربردی است که دیگر سنتهای محلی را مورد پوشش قرار میداد. بختیاری هاشاهنامه را همچون پندنامه ای گرانبها ارج می نهند و چون آن را همواره مورد مطالعه قرار می داده اند بیش ازسایرین در زندگی روزمره خود به اشعار آن استناد میکنند. فردوسی در شاهنامه انسان را در موقعیتهای مختلف قرار داده و می آزماید. بختیاری نیز چون به لحاظ جغرافیایی و اجتماعی خود را در دنیایی نزدیک به دنیای شاهنامه متصور است و به دلیل انطباق نوع معیشت و ساختارهای نظام جامعه با آن احساس قرابت بیشتری میکند ، شاهنامه را بیش از دیگر آثار ادبی مورد پذیرش قرار می دهد . تاكيد شاهنامه بر نسب، خون،اهمیت روابط خویشاوندی و شرافت و شأن خانوادگي ،فصل مشترکی با باورهای بختیاری پدیدآورده و نسبت به ساير ادبي مقبول تر می افتد . برای دانستن بهتر اين موضوع میتوان مقایسه ای داشت میان فضای روایت داستانهای شاهنامه که مبتنی بر حماسه و پهلوانی وتوصیه به جوانمردی است، بافضای روایت آثاری چون گلستان سعدی یا بوستان و مثنوی معنوی ، در مثنوی مولوی و گلستان سعدی با صوفیان، پیشه وران یا بازرگانان و شحنه گان و کشتی بانان و حاکمانی مواجه هستیم که یا شهرنشینند یاوبه واسطه پرداختن به عبادت و ریاضت دوری گزیده از شهرند. فضای داستانها مبتنی بر یک فضای بوروژواست وداد و ستد و تجارت بخش مهمی از این نوع زندگی را تشکیل می دهد . و هنگایکه از عشق سخن گفته می شود، منظور عشق عرفانی و یا عشق الهی است و اگر هم از عشق زمینی سخنی به میان آید باعاشق و معشوقی مواجه ایم که در کوچه و بازار با هم دیدار میکنند.
اما در شاهنامه کمتر داد و ستد و بازرگانی به چشم میخورد و عجیب آنکه هرگاه شخصیت های شاهنامه با چنین مشاغلی سرو کار دارند ، فردوسی باکنایتی از مکر ـ مانند داستان پوشیدن لباس بازرگانان توسط رستم در بیژن ومنیژه ـ و یا توام باصفت خست و تنگچشمی - در داستان بهرام گور و منزل کردن در خانه بازرگان - مواجه ایم فردوسی از بازرگانان به نیکی یاد نمی کند و عشق در دنیای شاهنامه عشقی زمینی است. از داستان زال و رودابه، فرنگیس و کیکاووس، رستم و تهمینه تا بیژن و منیژه ما همواره با عشق زمینی مواجه ایم. عشق در شاهنامه کاربرد فرازمینی ندارد. نگاه کوچندگان بختیاری هم به داد و ستد همچون نگاه سراینده بزرگ طوس نگاه پذیرنده ای نبوده، بختیاری داد و ستد را جز در موارد رفع نیازهای ضروری و تامین ابزار زندگی قابل ارزش نمی دانست زیرا طبقه بازرگان را – به درست یا غلط - فریبکار، فاقد زمین، فاقد روحیه سلحشوری و صداقت می پنداشت و هنگام معاشرت با آنها بسیار با احتیاط عمل میکرد . نگاه بختیاری به عشق نیز همچون نگاه فردوسی در شاهنامه نگاهی زمینی است ، بختیاری عشق مطلوب را عشقی صادقانه و پاک اما زمینی می داند البته این بدان معنی نیست که منکر ارتباطی نزدیک با خداوند باشد اما شیوه ارتباط بختیاری با خداوند به دلیل نوع زندگی و معیشت او نمی توانست برپایه عرفان و دوری گزیدن از جامعه و خلسه در روحیات و حالات عرفانی باشد. رابطه بختیاری با خداوند رابطه ای کاربردی و مددخواهانه و همراه با خوف و توکل است.
جمیع این موارد همذات پنداری بختیاری و شخصیتهای شاهنامه را آسان می کند و نگاه بختیاری را به شاهنامه نگاهی از سر احترام می سازد از این روست که آن را نه برای مجلس آرایی که به صورت کاربردی مورد استفاده قرار میداد.
کاربردهای شاهنامه درزندگی بختیاری بسیار است از لحظه تولد فرزند که طبق رسوم نام گذاری با استفاده از تفأل به شاهنامه صورت میگرفت (این رسم هنوز در میان خانواده های اصیل انجام میشود) تا آیین خاکسپاری و سوگواری، درهنگام مبادرت به جنگ و در هنگام سخن گفتن بختیاری از شاهنامه استفاده می نمود . بختیاریها هنوز هم بر اساس سنتی کهن بر فرزندان خود نام قهرمانان شاهنامه را می نهند و این ريشه در دو عامل دارد يكي اين كه قهرمانان شاهنامه را به عنوان الگوی زندگی فرزندان خود می دانند. و عامل ديگر از روی علاقه ای است که به واسطه تکرار مکرر داستانهای حماسی شاهنامه به این قهرمانان ژیدا کرده اند. سنت نام گذاری قهرمانان شاهنامه در بختیاری سابقه ای بسيار قدیمی دارد . و یکی از قدیمی ترین شخصیتهای شناخته شده تاریخ بختیاری به نام سام درازدست که از همراهان سلطان جلال الدین خوارزمشاه و معدود جان به دربردگان اردوی ایران هنگام عبور از رود سند بوده است نام پهلوانان شاهنامه را داشته که نشانگر قدمت سنت نامگذاری براساس شاهنامه است.1
ازدیگر مواردی که میتوان به آئین نامگذاری فرزندان بختیاری متاثر از شاهنامه اشاره کرد انتخاب اسامی ترکیبی ساخته شده از اسامی مقدس و یک صفت است برای نمونه «اسفندیار» که نام یکی از پهلوانان شاهنامه و اسمی ترکیبی از کلمه «اسفند» (یکی از امشاسپندان) و کلمه «یار» میباشد را در نظر آوریم، پی می بریم که اسامی متداول کنونی در بختیاری مانند علی یار، محمدیار، و... نیز بر اساس همین سنت ساخته شده اند که به دلیل تغییر مذهب و تغییر مصداقهای اعتقادی تقدس، به این صورت بکار برده شده ا ند .
مطالعه شاهنامه در میان بختیاریها زمان های مشخصی داشت، هنگام طلوع خورشید یکی از این مواقع بود. و بختیاری ها پس از خواندن نماز به شاهنامه خوانی می پرداختند. معمولا آدمهای باسواد در میان عشایر ملایانی بودند که به کودکان تدریس میکرده و قرآن نیز میخواندند و پس ازبجا آوردن نماز به قرائت قرآن و یا مطالعه شاهنامه می پرداختند. دلیل آن نیز ممکن است گرفتن پندهای اخلاقی و یا حفظ اعتماد به نفس و روحیه حماسی بوده باشد.
حفظ اعتماد به نفس وبالا بردن روحیه شجاعت به منظور مواجه با خطر از مهمترین دلایلی است که بختیاریها را ترغیب به خواندن شاهنامه می نمود که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:
یکی از زندانیان همبند مرحوم علیمراد امامی از ناراضیان تحت تعقیب حکومت پهلوی که در سال 1352 دستگیر و تیرباران شد نقل میکند که مرحوم علیمراد قبل از اعدام توسط مأمورین هنگاميكه از او درمورد آخرين خواسته اش پرسيده مي شود می خواهد تااجازه بدهند ابتدا نماز و سپس شاهنامه بخواند. به احتمال زیاد مرحوم امامی می خواسته تا درهنگام مواجه با مرگ آرامش و اعتماد به نفس كامل داشته باشد .
از دیگر زمانهای در نظر گرفته شده برای شاهنامه خوانی در بختیاری هنگام مبادرت به جنگ می بود که کاربرد تشجیع نیروها و بالابردن روحیه سلحشوری داشت.برای این کار در هر دسته کسانی به نام شاهنامه خوان که تخصص و صدای مناسب برای این کار را داشته اند مشخص می شد و وظیفه این شخص حواندن شاهنامه در برابر سایرین و تحریک نیرو ها می بود
گزارشات فراوانی از سوی جهانگردان و ایرانیانی که در تماس با بختیاری ها بوده اند دراین مورد وجود دارد. که به شاهنامه خوانی بختیاریها پیش از آغاز به جنگ اشاره کرده اند. .
از آن جمله در خاطرات «یرمولف» فرمانده روسی در جنگهای ایران و روس می خوانیم که:"دسته ای از ارتش ایران که بختیاری نامیده می شدند همواره پیش از شروع به جنگ اقدام به خواندن شاهنامه و حماسه های ملی ایران می کردند آنهاپس از خواندن این داستانها چنان تشجیع می شدند که هیچ چیز جز مرگ جلوی آنهارا نمی گرفت "4. هنوز هم خانواده های بسیاری دربختیاری هستند که هنگام مواجه به خطر و یايك موضوع استرسزا برای آرامش و کاهش نگرانی خود اقدام به خواندن شاهنامه میکنند.
در حال حاضر نیز بختیاریها براساس سنتهاي خود در هنگام خاکسپاری عزیزان برای بازیابی روحیه و التیام نگرانی خود در آئین سوگواری در مراسم از شاهنامه را می خوانند .
سنت شاهنامه خوانی در بختیاری سنتی است دیرين که احترام به خانواده و وطن دوستی،شجاعت وجوانمردی وستایش خداوند را توصیه می کند .اندرزهایی که حکیم ابولقاسم فردوسی در سراسر شاهنامه انسان ایرانی را به آنها رهنمون می گرداند و بختیاری آن را صدها سال با گوش جان شنیده و به کار بسته است .
۱- کتاب کیانرسی و چهارلنگ نوشته امیر آرمین
۲- نقل از آقای حیاتقلی رضایی از زندانیان سیاسی دوران پهلوی
۳- به نقل از خاطرات ژنرال یرمولف
سامان فرجی بیرگانی
| ||||||
| ||||||

برای دیدن عکسها در اندازه ی واقعی بر روی لینک عکسها کلیک کنید
با تشکر از عکاس گروه آسماری بختیاری آقای شیخی
«الوار گرمسیری» در انزوای توسعه
بخش الوار گرمسیری در شمال خوزستان را می بایست محرومترین نقطه استان دانست اگرچه صفت محرومیت را می توان به بسیاری از نقاط کوهستانی و صعب العبور استان اطلاق کرد اما بخش الوار گرمسیری در مرز لرستان و خوزستان به مراتب از محرومیتی محرزتر در رنج است. این بخش که تا دهه شصت بخشی از استان لرستان بود به دلایلی در زمان جنگ تحمیلی به خوزستان پیوست و شاید یکی از دلایل عدم توسعه آن همین سرگردانی و تازه وارد بودن آن در تقسیمات کشوری بوده است.
نگارنده که در چند روز تعطیلی درهفته گذشته برای تهیه گزارش و دیدن مناطق زیبا و کمتر شناخته شده سفری چند روزه به منطقه الوار گرمسیری و اطراف بقعه شاهزاده احمد داشته است با واقعیاتی تکان دهنده از فقر و محرومیت در این منطقه مواجه شدم که دیدن آنها هر انسانی را متاثر می کرد.
برای اینکه شاهدی بر مدعای خود داشته باشم به ذکر نمونه هایی از این رنج محرومیت می پردازم
در خبرهای هفته گذشته از قول یکی از مسئولین استان آمده بود که 95 درصد انرژی برقابی کشور در خوزستان تولید می شود. خوب است به دانید به رغم آنکه 95 درصد از انرژی برقابی کشور در استان ما تولید می شود ده ها روستای منطقه الوار گرمسیری به رغم فاصله چند کیلومتری تا سد دز قدیمی ترین منبع انرژی برقابی در کشور هنوز از نعمت برق محرومند این روستاها در بخشهای «منگره» و« شاهزاده احمد» قرار دارند وضعیت آب سالم و بهداشتی و یا لوله کشی شده نیز در این مناطق به همین منوال است و زنان و دختران روستایی هنوز به شیوه ی استفاده از «مشک» به تهیه آب آشامیدنی می پردازند.
درآمد تعدادی از روستاهای بخش «منگره» از راه باغداری و برداشت از درختان انار است اما چندین هکتار از باغات روستای «گرداب» منگره بر اثر فرسایش رودخانه کوچکی که از ارتفاعت سرچشمه می گیرد در حال ازبین رفتن است و آثار تخریب این باغات براثر فرسایش خاک نمایان بود اداره جهاد کشاورزی شهرستان اندیمشک می تواند تنها با صرف اندک هزینه ای می تواند از تخریب باغ های مردم جلوگیری کند.
در منطقه «شاهزاده احمد» به دلیل کوهستانی بودن و شیب تند زمین شغل دامداری رایج تر است. اما مشکلات علوفه و خشکسالی و نبود دام پزشک مشهود و گویی این منطقه از مسیر توسعه بازمانده و فراموش شده است.
به رغم آنکه سالها پیش وزیر محترم آموزش و پرورش اعلام کرده بود دیگر در کشور حتی یک مدرسه کپری وجود ندارد. در تعدادی از این روستاها از جمله روستای «ری گلال» هنوز مدرسه کپری وجود داشت . و با روستایی به نام«ترگو» مواجه شدیم که مدرسه آن معلم نداشت و فرزندان این روستا که سال قبل در مدرسه ای کپری درس می خواندند، در سال جدید از ادامه تحصیل باز مانده بودند. وقتی از اهالی جویا شدیم نبود امکانات زندگی را دلیل رفتن معلم و بلا تکلیفی دانش آموزان عنوان کردند. در روستای «درب امامزاده» هم به دلیل به حد نصاب نرسیدن دانش آموزان دوره ابتدایی بچه ها مجبور بودند مسافتهای طولانی را طی کنند و گاه در روستاهای دیگر ساکن شوند.
در این مناطق هنوز روستاهای بدون جاده دسترسی بسیاری هست که مردم آنها با مشقات فراوان راه خود را به مراکز شهری می جویند. برای دانستن میزان فقر و محرومیت مردم که شغل اغلب آنها دامداری است یک راه ساده وجود دارد و آن پرسیدن تعداد دامهای هر خانوار است در یکی از روستاها توقف کرده و برای اطلاع یافتن از میزان دارایی های آنها سوال می کنیم 43 راس دام میانگین مقدار سرمایه هر خانوار بود به عبارت دیگر 6 تا 8 میلیون تومان .
جاده دسترسی به بقعه«شاهزاده احمد» و روستاهای منطقه «دشت لاله» تنها 4 سال است که احداث شده و البته وجود همین جاده مختصر خوشحالی بسیار مردم را در پی داشت و در رساندن همین اندک خدمات موجودنیز بسیار موثر بوده است.
ده ها روستا منطقه الوار گرمسیری مردم این منطقه محروم دارا ی اعتقادات قلبی عمیقی به اسلام دارند و اکثرن خود را مریدان «شاهزاده احمد» میدانند.این منطقه محروم در جنگ تحمیلی شهدای بسیاری را تقدیم کرده است. از جمله آنکه 8 تن از جوانان روستای کوچک« گرداب» به شهادت رسیده اند که نسبت به جمعیت میانگین بالایی محسوب می شود .
اما متاسفانه انزوای بیش از حد این منطقه و شاید کم کار ی برخی مسئو لین موجب شده است تا روستا ها و اهالی محروم بخش الوار گرمسیری از بسیاری از امکانات اولیه زندگی محروم بمانند به طوری که فقر ومحرومیتی که امروز در این منطقه دیده می شود را در کمتر نقطه ای از کشور می توان دید .
بخش الوار گرمسیری در ییلاق اندیمشک همچنین دارای جاذبه های فراوان گردشگری و زیارتی است که به رغم داشتن طبیعت زیبا انارستانهای «منگره» آبشارهای نا شناخته «رگ سرخ» و «بزرگ او» نرگسزارهای وحشی «منجشت» و آثار تاریخی چون «قلعه گبری ها» در «منگره» و سنگ نوشته «لال مزی» ناشناخته مانده است این منطقه همچنین یکی از معدود مناطق برفگیر استان است که به لحاظ داشتن کوه ها برفگیر در زمستان و جنگلهای زیبا بلوط در بهار و تابستان می تواند از نقاط هدف گر دشگری و توسعه قرار گیرد.
استفاده از پتانسیل های کشاورزی دامداری و گردشگری می تواند راههایی برای توسعه این مناطق باشد تا از مهاجرت روستاییان به مناطق بهره مند تر جلوگیری شود .
یکی دیگر از ضروریات توسعه این مناطق اصلاح و تعریض جاده دسترسی و یا احداث مسیر کوتاه تری برای رسیدن به روستاهای اطراف شاهزاده احمد است. که در مسیر خود موجب توسعه روستاها و کاهش خطرات رانندگی برای زایرین خواهد شد محرومیتهای منطقه «الوار گرمسیری» نگاه ویژه و دلسوزانه دولت و تخصیص اعتبارات را مطالبه می کند.
سامان فرجی بیرگانی
سنگ نوشته «لال مزی»سندی بر مظلومیت قوم لر
سامان فرجی بیرگانی
در منطقه الوار گرمسیری شهرستان اندیمشک، در شمالی ترین نقطه خوزستان کتیبه ای سنگی وجود دارد که به رغم کوچکی ابعاد و مختصر بودن محتوای خود اسرار تکان دهنده ای از وقایع تاریخ معاصر ایران را در خود نهفته است.
این کتیبه در «لال مزی» که اطراقگاهی عشایری در فاصله 800 متری شرق روستای «چکیره» است. بر روی یکی از تخته سنگهای موجود به خط فارسی و به تاریخ 1305 شمسی نگاشته شده .
منطقه دور افتاده «شاهزاده احمد» محل قرار گرفتن «لال مزی» تا 4 سال قبل فاقد جاده دسترسی و راه ماشین رو بود و تا پیش از سال1364 بخشی از استان لرستان محسوب می شد. اما امروزه در گستره جغرافیایی خوزستان واقع شده است.
بقعه «شاهزاده احمد» که زیارتگاهی است مورد احترام برای عشایر لرستان ،شناخته شده ترین مکان نزدیک به این سنگ نوشته است.
در اطراف این بقعه چندین روستا واقع شده که ساکنان آن را طوایف «پاپی خدمه»، خادمان سنتی بقعه «شاهزاده احمد» تشکیل می دهند. شاید بتوان منطقه «شاهزاده احمد» را محروم ترین جای استان خوزستان نامید .
سنگ نوشته مذکور به دستور «سرتیپ محمد حسین فیروز » فرمانده «لشکر جنوب» رضا خان و توسط شخصی به نام «سلیمان پاپی» نوشته شده که در ارتفاع یک متری از سطح زمین قرار دارد.
عبارات زیر بر کتیبه نقر شده است :

یادگار قوای اعزامی لشکر جنوب به ریاست سرتیپ میرزا محمد حسین فیروز به تاریخ 1305شمسی
مضمون کتیبه اشاره به اعزام نیروی نظامی پهلوی اول به منظور سرکوب عشایر منطقه دارد.
به غیر از این کتیبه سنگی آثاری از اطراقگاه نیروهای نظامی در اطراف زمین مسطح نزدیک به کتیبه و همچنین محل دپوی سنگهایی که به دستور فرمانده نظامی جمع آوری شده اند دیده میشود.
آنچه از این واقعه درخاطر اهالی باقی است حکایت از دستگیری، کشتار و کوچ اجباری هزاران تن از مردم طوایف پاپی و بیرانوند دارد. مردم منطقه از این واقعه با نام دوران «کربگیری» به معنای (پسر بگیری) یاد می کنند. و البته آنچه از این معنا استنباط می شود تنها به معنای دستگیر شدن پسران نیست و لفظ «کر» در معنایی خاص تر به فرزندان غیور و رشید اطلاق می شود .
گفتگو با مردم منطقه در این خصوص ابعاد وسیع جنایتی تاریخی در هشتاد و سه سال پیش و استمرار آثار آن بر زندگی هزاران انسان تا به امروز را روشن می کند.
واقعه تاریخی که این کتیبه به آن اشاره دارد مربوط به لشکر کشی قوای پهلوی برای سر کوبی عشایر لرستان و کشتار بی رحمانه ده ها تن از مردم و تبعید صدها خانوار دیگر از آنها به شهر های«کاشمر» «ورامین» و منطقه «پلور» دارد.*
داستانهای زیادی از رنج مردم در این کوچ اجباری و سالهای غربت و بازگشت بخشی از آنان بر زبان اهالی جاریست.**
نشانه این غربت و باز گشت را اگر کمی بجوییم خواهیم یافت: در این روستاهای دور و صعب العبور هنوز هستند پیرزنان و پیرمردانی که در اوراق هویتی شان محل تولد آنها «ورامین» ثبت شده .
واقعه از این قرار است که رضاخان به دنبال سیاست تمرکز گرایی خود اقدام به لشکر کشی به لرستان می کند که با مقاومت شدید مردم مواجه می شود. در سرکوب طوایف لرستانی صدها تن از مردم به خاک و خون کشیده شدند و قصاوتهای بسیاری انجام گرفت.
بخشی از این وقایع در کتاب خاطرات سرتیپ امیر احمدی «قصاب لرستان» که مامور به انقیاد در آوردن لرستان بوده آورده شده است .
اما سرکوب منطقه «بالاگریوه» که عمدتا محل سکونت طوایف مختلف ایلات «پاپی» وقلاوند است به سرتیپ «محمد حسین میرزا فیروز» فرمانده لشکر جنوب سپردهشده بود. این لشکر کشی برای زهر چشم گرفتن از عشایری بود که با ایجاد پاسگاه های حکومت پهلوی در قلمرو خود مخالفت می کردند.
با اعزام نیروی نظامی به منطقه مردم دفاع سر سختانه ای از خود نشان می دهند . * اما بالاخره مقاومت مردم درهم می شکند و حکومت پهلوی برای خاموش کردن همیشگی این مقاومتها اقدام به کوچ اجباری صدها خانوار از عشایر به نقاط دیگر کشور می کند.
به گفته اهالی پس از سقوط حکومت پهلوی اول تعدادی از این خانوارها اقدام به بازگشت به موطن اصلی خود می کنند. اما صدها خانوار دیگر از بازگشت به سرزمین پدری خود باز می مانند . اعقاب این مردم در حال حاضر در ورامین و کاشمر و «پلور» ساکن هستند و جمعیت قابل توجه ای را تشکیل می دهند. به رغم گذشت هشتاد و سه سال از این واقعه هنوز روابط خویشاوندی خود را با اهالی حفظ کرده و رفت آمد به منطقه می نمایند.
کتیبه «لال مزی» سند مهمی است بر مظلومیت قوم لر که نسل کشی و کوچ اجباری این مردم را در سالهای حکومت پهلوی اول نشان می دهد و نیازاست تا تحقیقات گسترده تاریخی و اجتماعی در این خصوص صورت گیرد.
*لرهای منطقه «پلور» درشمال تهران از اعقاب تیره سبزعلی وند ایل پاپی و اصالتن از روستای «تنور بلند» بخش الوار گرمسیری به محل فعلی کوچانده شده اند. در ورامین و «قرچک» عموما «پاپی خدمه ها» با نام خانوادگی «خادمی»سکونت دارند. در روستاهای «ریحان آباد» و «موسی آباد »در مسیر تهران به ورامین نیز جمع کثیری از لرهای منطقه «بالا گریوه» سکونت داده شده اند .
** در این نبرها داستانها و اشعار حماسی بسیاری در خصوص قهرمانان محلی شکل گرفته و سر بر آورد که از آن جمله است داستان رشادتهای زنی به نام «قدم خیر»
اهواز : خیابان نادری نبش خسروی پاساژ حزباوی طبقه بالا اهورامزدا سیستم
09163000412
منبع : سایت آسماری بختیاری www.asmary.ir
منبع عکسها : سایت آسماری بختیاری www.asmary.ir

احمدیل و مهمدیل فوته کلوسی
گردل ، گردل ایکنن به دور طوسی
ششه دالو" رمزی از باورهای کهن
در تقویم های عامیانه مردم سرمای زمستان به دو" چله" بزرگ و کوچک تقسیم شده است «چله بزرگ»از اول زمستان و شب یلدا (شب اول چله)آغاز می شود و چهل روز ادامه دارد «چله کوچک» هم بلافاصله پس از آن تا آخر بهمن و به مدت بیست روز به طول می کشد.
در باور بختیاریها روزهای زمستان تقسیم بندی ها و نامهای دیگری نیز دارد و از مقطعی «ده روزه» به عنوان سردترین روزهای سال یاد شده که نخستین روزهای چله کوچک را شامل می شوند و عبارت است از دو مقطع چهار روزه که «چارچار» خوانده می شوند و یک مقطع «دو روز» که به «لهر کور کورک» موسوم است (مقارن دهم تا بیستم بهمن) بر این باور در این ده روز به خصوص در «لهر کورکورک» که هیجدهم تا بیستم بهمن است زمستان به اوج خود می رسد و زمین سردترین روزهای سال را تجربه می کند.
بعد از این از این دو «چله» سرمای زمستان تمام شده و هوا رو به اعتدال میرود.
بر همین باور زمستان را شش روز دیگر هست که در شمار روزهای سرد سال آورده میشوند این شش روز که از اول تا ششم اسفند ادامه دارد واغلب با بارندگی، باد و بوران همراه است را "ششه دالو " میخوانند . در مورد این شش روز روایتهای متفاوتی است از افسانه یا باوری کهن ُ که هر کدام با اندکی تفاوت دیگری را تضمین می کند .
باور بر این است که زنی (دالو )در آخرین روز بهمن که سرمای زمستان پایان یافته و هوا رو به اعتدال میرود از خداوند مهلت میخواهد تا شتران او در این مهلت آبستن شوند –در باور این داستان شتر در فصل سرما جفت گیری میکند – خداوند شش روز به زن ( دالو)مهلت میدهد ، و" دالو" هرچه در توان دارد از باد و برف و باران در این شش روز بر زمین می ریزد . پس از پایان شش روز" دالو" که از آبستن شدن شترانش نومید شده است در حالیکه آتشزنه ای در دست دارد بر میخیزد و با خواندن این شعر به آسمان می رود:
احمدیلم رهد مهمدیلم رهد دل به کی کنم خش
جمتی ( چمتی ) وا دست گرم دنیا ن زنم تش
"احمدیل و مهمدیل" من رفته اند دیگر دلم را به چه کسی خوش کنم ؟
آتشزنه ای در دست می گیرم و دنیا را به آتش میکشم
احمدیل و مهمدیل نامهای دیگر چله کوچک و چله بزرگ است که دراین داستان فرزندان " دالو" معرفی شده اند .در ادامه داستان آمده است که پیر زن در حالیکه در آسمان آتشزنه را در دست گرفته است تصمیم می گیرد که آتشزنه را به کوه بیاندازد یا به دریا زن داستان اگر از جفت گیری شترانش راضی باشد آتشزنه را به دریا و اگر ناراضی باشد آنرا به کوه می اندازد . و باور براین است چنانچه آتشزنه را به کوه بیاندازد سال بعد از آن توام با خشکسالی و کمبارانی خواهد بود و اگر"دالو " آتشزنه را در دریا بیاندازد سال پر بارانی در پیش خواهد بود.
بنا بر باور این داستان سرنوشت ترسالی و خشکسالی هر ساله در دست این زن است و مردم در طول سال بعد اگربا خشکسالی و کمبارانی در مواجه باشند می گویند:" دالو" جمت وند به که(مادر بزرگ آتشزنه را به کوهستان انداخت ) و چنانچه سالی توام با ترسالی و نعمت باشد می گویند:" دالو" جمت وند به دریا یعنی مادر بزرگ آتشزنه را در دریا انداخته است.
همچنین اعتقاد دیگری هست مبنی برآنکه اگر در آخرین روز" ششه دالو "برابر با ششم اسفند باران ببارد نشانه ای است از اینکه" دالو "چمت (آتشزنه) رابه دریا انداخته و سال آینده سالی توام با بارندگی است .
زن موجود در این داستان از بسیاری جهات شبیه به آناهیتا الهه آبها و مظهر زایش و رویش درآیین زردشت و باورهای کهن تر ایرانی است .
احمدیل و مهمدیل که در افسانه ششه دالو پسران مادر بزرگ خوانده می شوند دو نام مذهبی اند که گویا با تعغیر آیین مردم از دی وبهمن -که تقارن تقویمی با چله کوچک وبزرگ دارد- و ماهیت زردشتی خود تهی شده و به نامهای جدید اسلامی درآمده اند باید در نظر داشته باشیم که دالو برخلاف تصور رایج نه به معنای پیرزن بلکه به معنای مادربزرگ است .کلمه" دالو"ا زدو بخش" دا" به معنای مادر و "لو" به معنای بزرگ ساخته شده است .
با این اوصاف دالوی داستان" ششه دالو"
مادربزرگی است که در آسمان جایگاه داشته و قدرت آفرینش با دو باران و تگرگ را دارد همچنین این مادر صاحب دو پسر با نامهای مقدس احمدیل و مهمدیل است و در دستان خود آتشزنه ای دارد (نماد زردشتی) که به وسیله آن سرنوشت کشت و زرع بارندگی را معین میکند .
در باورهای اساطیری نیز آناهیتا زنی است مقدس که سوار بر ارابه ی چهار اسبی نشسته و در آسمان جایگاه دارد . چهار اسب ارابه او شامل باران برف باد و تگرگ می شود (ممکن است شتران دالو نیز رمزی از اسبهای آناهیتا باشد)ّآناهیتا فرشته نگاهبان بر آبها َبادَ برف و باران است این الهه همچنین مظهر رویش و زایش نیز معرفی شده است .
تقارن تقویمی "ششه دالو "با نخستین روزهای اسفند که همواره آسمان جوی منقلب و ناپایدار دارد و همچنین نشانه های مذهبی این داستان در اسامی و باورهای آن که با سایر آیینهای مربوط به آب و بارندگی در پیوند است ما را به تفکر بیشتر در زوایای افسانه هاو تجربه های زندگی مردم وا می دارد.
افسانه های کهن در باورهای کهن ریشه دارند ، افسانه های خود را پاس بداریم.
منبع : سایت آسماری بختیاری www.asmary.ir